احمد بن محمد حسينى اردكانى

216

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و از آنچه گفتيم ظاهر شد كه براى سواد از اوّل اشتداد تا آخر آن هويّت شخصيّهء واحده هست كه در هر آنى كامل مىشود . و اينكه مىگويند اشتداد سواد را از نوعى ديگر نقل [ 137 ] مىكند و در هر حدّى براى آن نوعى ديگر موجود است با اين معنى منافات ندارد ، زيرا كه وجود اين انواع و امتياز آنها از يكديگر به حسب قوّه است نه به حسب خارج ، زيرا كه تحقّق دو نوع متباين به فصل به يك وجود بالفعل نمىتواند بود . و بعد از بيان اين معانى مىگوييم كه چون در موضع ديگر به ثبوت رسيده است كه براى وجود واحد شئون و اطوار مىتواند بود ، و قائلين به اشتداد كيفى و ازدياد كمى قائلند به اينكه حركت واحده امرى شخصى است در مسافت شخصيّه براى موضوع شخصى ، و بر اين استدلال نموده‌اند به اينكه كون در وسط كه واقع است از فاعل شخصى و قابل شخصى در ميان مبدأ و منتهاى معيّن كونى مبهم نوعى نيست ، بلكه حالتى است شخصى كه متعيّن است به فاعل و قابل و ساير آنچه در آن است . و همچنين مرسوم از آن واحد متّصل است كه هيچ جزء بر وصف جزئيّت براى آن نيست و براى آن اجزاء و حدود بالقوّه است . پس هرگاه در كمّ و كيف و انواع آنها ممكن است كه انواع بلا نهايت بالقوّه در ميان دو طرف آنها موجود باشد با بودن متجدّد امرى شخصى از باب كمّ يا كيف ، پس مثل آن در جوهر صورى نيز ممكن و جايز خواهد بود و ممكن است اشتداد و استكمال آن به حسب ذات خودش به نحوى كه وجود واحد شخصى مستمرّى متحقّق باشد كه با شخصيّت و وحدت جوهريّه متفاوت الحصول باشد به حيثيّتى كه در هر آنى كه مفروض شود نوعى بالقوّه از آن انتزاع توان نمود . پس مىگوييم كه آنچه در دليل ابطال حركت در مقولهء جوهر مذكور شد كه اگر انتقال از نوعى به نوعى ديگر باشد در هر آنى جوهرى ديگر موجود مىگردد - ممنوع است ، زيرا كه وجود جوهر اوّل بشخصه به نحو مذكور باقى است ، زيرا كه وجود متّصل تدريجى [ 138 ] واحد امرى واحد زمانى است ، و اشتداد كمال آن وجود است و تضعّف به خلاف آن است . و از اين لازم نمىآيد كه جوهرى ديگر حادث گردد ، بلكه آنچه حادث مىشود صفت ذاتيّهء بالقوّه قريبهء به فعل است . پس آنچه متبدّل مىگردد صفات ذاتيّهء جوهريّه است ، و از آن لازم نمىآيد وجود انواع بلا نهايه بالفعل ، بلكه آنچه هست وجود واحد شخصى متّصل است و